شمس الدين محمد بن محمود آملي
7
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
ميخواست ديباچه آن را بالقاب صاحبدولتى كه : يدوم سناه ما اتى الدهر لامعا * و يفضى الى الذكر الجميل انتسابه مطرز گرداند تا بواسطه صيت صبا جولان او در ميدان دوران متداول گردد و نسيم قبول خاص و عام جهان برو وزد مصراع ( در عرصه كسى نبود شايسته آن ) تا ناگاه از مهب توفيق ؛ نسيم سعادت اهل تحقيق بدميد ؛ و از مطلع اقبال اختر بخت ارباب كمال بدرخشيد ؛ و از ديوان خانه تقدير منشور سلطنت و طغراى سعادت بنام خدايگان ربع مسكون ؛ مدبر بسيط هامون ؛ اسكندر ثانى ؛ واضع اساس جهان فانى ؛ حامى قوانين ملك و ملت ؛ ماحى قواعد ظلم و بدعت . نظم آنكه از دور فلك اكنون غرض دوران اوست * كشف اسرار قضا موقوف بر فرمان اوست گوى دولت تا ابد اندر خم چوگان اوست * عقل كل طفل دبيرستان ابجد خوان اوست آيت نصرت هميشه رهبر رايات اوست * جام جم رسمى ز عكس خاطر رخشان اوست خسرو ايران نيارم گفت زيرا بر درش * صد چو خسرو مير و فرمانده كنون دربان اوست رستم دستان نيارم گفت زيرا روز كين * رستم دستان هزار افتاده از دستان اوست ور سكندر خوانمش هم نيستم معذور از آنك * صد چو اسكندر كنون در عهد و در پيمان اوست گر نبودى روز و شب گردان سپهر نيلگون * گفتمى برجى ز قصر قدر بىپايان اوست ور نبودى بحر و كان در حد و نقصان گفتمى * كاين و آن را مايه از كلك درر افشان اوست